مرد...
روی خاک ساده ام روی سنگ سرد قبر پرت دورافتاده ام با خطی موزون و خوش (با صدای قار قاری دلنشین) وَ به رنگ هشتم رنگین کمان هفت رنگ بنویسید یکی مثل همه بی صدا، ساکت، به دور از هم همه خسته از سالوسی این ماده گرگ بی صفت پیر و زخمی سرد و بی سر بی گذشته بی کنون بی عاقبت مرد بی رویای خوب غصه ها آنکه بی امید بود آنکه حسرت می سرود قهرمان قصه های بی سرانجام خدا ساده شاید سخت شاید بی صدا گوشه ای ساکت (به پرتی همین خاکی که بر آن زل زدی ) از خدای منحنی تزویر خورد در سیاهی های شب پای عشقی صورتی جان کند و مرد...
|